الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

489

الغدير ( فارسى )

- ديدگانم در چمنزار وجودش بوستانى سبز و خرم يافت و از اين‌رو ، با سيلاب اشك ، جويها روان ساخت . - طرف گلزارش را آرزوى باران كنم ، گرچه ابر باران زايش از سينه برخيزد . - هرگاه شور و اشتياق ، تاروپود وجودم را به آتش كشد ، با ياد معشوق ، آب سردى بر دل تفتيده پاشم . - دل زارم از آن در آتش شعله‌ور است كه شمع وجودش را مسكن و مأوا باشد . قاضى جليس ، بينى بزرگى داشت و خطيب ابو القاسم هبة اللّه بن بدر ، معروف به ابن صياد ، فراوان به هجو او مىپرداخت و از بينى بزرگ قاضى خرده مىگرفت ، و شايد بيش از هزار قطعه در هجو بينى او سروده باشد . ابو الفتح ، ابن قادوس كه شرح حال او در همين جلد تحت شمارهء 3 گذشت ، به منظور همدردى به دفاع از قاضى جليس ، اين شعر بگفت : - اى كه بينى ما را عيب كنى ! بينى ارجمند و فراز را عيب نباشد . - اعضا خلقتى است خدايى ، اما اين دو شاخ هرز را تو خود بر سر خود نهادى . قاضى جليس ، چكامه‌اى در سوك و ماتم پدرش كه در اثر توفان با كشتى به دريا غرق شده شعرى سرود . « 1 » قاضى جليس ، در حضور ملك صالح ، از ابو محمد بن زبير حسن بن على مصرى ( م 561 ) تمجيد كرد تا مقرب درگاه شد ، ولى هنگامى كه قاضى درگذشت ، ابن زبير ، زبان به طعن و شماتت گشود و در تشييع جنازه با لباس زربفت شرك نمود ، و در اثر اين اهانت و تهاون از نظر مردم افتاد و اتفاقا بعد از قاضى ، بيش از يك ماه نزيست . « 2 » ملك صالح ، طلايع بن رزيك ، هماره در شبهاى جمعه نديمان و اميران را براى سماع و قرائت صحيح مسلم و بخارى و امثال آنها انجمن مىكرد و قارى مجلس مردى گنده دهان بود . در يكشب كه امير على بن زبير با ابو محمد قاضى جليس ، حضور داشتند ، قاضى رو به جانب ابن زبير كرد و گفت : - بسا گنده دهان كه به دو گفتم : كنارم منشين .

--> ( 1 ) . در اينجا سخن ابن شاكر پايان گرفت . ( م ) ( 2 ) . معجم الادباء : 3 / 157 .